حراج
-کارانه ها رو ریختن . گرفتی خانم دکتر؟
-آره بابا. بعد از یازده ماه ، 400هزار تومن کارانه ی این بیمارستان دولتی به چه درد من می خوره؟ خوبه شوهره عاقل بود چند سال قبل سهام بیمارستان x رو خرید. وگرنه الان باید کاسه گدایی دستمون می گرفتیم.
-بازم بد نیس . پول روسری تون که می شه.
-والا پول روسری هم نمی شه. همینو از حراجی شوِ آرمیتا گرفتم .باورت می شه « 550 هزار تومن» پایین تر نداد که نداد.
-ببینم . خداییش که ظریفه . برا عید گرفتین؟
-می بینی که دارم تو این خراب شده سرم می کنم. قراره اسفند یه سر تا دوبی بریم. راستش آرمیتا حراج شال وروسری وبوت گذاشته بود. همین جوری یه سری زدم. این بوتم خیلی مناسب خریدم. 720 هزار تومن. خیلی باهاش راحتم .
-همیشه ی خدا خوش سلیقه بودی.خانم دکتر !
میان گفتگوی دو همکارم ، آهسته آهسته فنجان چایم را برداشتم واز پاویون فرار کردم. نمی فهمیدم. نه به خاطر این که به عنوان یک جراح تازه کار 635 هزارتومانی کارانه ای که با تاخیر 11 ماهه به حسابم ریخته بودند ، قسمتی از قسط خانه ام را می دادو برایم خیلی مهم بود ، نه برای این که تا حالا روسری بالای 12 هزار تومان و چکمه بالای 30 هزار تومان نخریده ام ، بلکه به خاطر این که حتی ذره ای قدرت تشخیص نداشتم تا بفهمم روسری مارک دار همکارم 550 هزار تومان ارزش دارد وتازه به درد عیدش هم نمی خورد.
اواسط بهمن ماه. پاویون پزشکان متخصص بیمارستان دولتی شماره n
توضیح :قصد مقایسه نداشتم .بخیل نیستنم که بگویم چرا او دارد ومن ندارم ؟ که اگر در آمد بسیار هم داشته باشم بعید می دانم این طوری خرج کنم و حتما صرف چیزهای بهتری می کنم. طرح گفتگوی میان دو همکارم از جهت « تفاوت دیدگاه » جالب است . تفاوتی عجیب که گاه آدم را وادار به فرار می کند.