قربانی
دردشت شبم ستاره چینی می کرد
گویی که سپهر را زمینی می کرد
صدبار به تازیانه ام می افکند
با بوسه دوباره آفرینی می کرد
یک زخم به سینه کرده بودم پنهان
با داغ نگاه بازبینی می کرد
انگار به سحر آن سحر ایمان داشت
در خلوت خویش شب نشینی می کرد
قربانی داد خویش می شد آن صبح
با خون کلام واژه چینی می کرد
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۰ ساعت 0:38 توسط زویا
|