قربانی

دردشت شبم ستاره چینی می کرد

گویی که سپهر را زمینی می کرد

صدبار به تازیانه ام می افکند

با بوسه دوباره آفرینی می کرد

یک زخم به سینه کرده بودم پنهان

با داغ نگاه بازبینی می کرد

انگار به سحر آن سحر ایمان داشت

در خلوت خویش شب نشینی می کرد

قربانی داد خویش می شد آن صبح

با خون کلام واژه چینی می کرد

ماهی نی نی

خواهرزاده ۲ ساله ام کم حرف می زند. لغات محدودی بلد است. وقتی کنار زاینده رودنزدیک سد همسرم ماهی ها را نشانش داد وگفت :نگاه. ماهی کوچولو!

اوترکیب تازه ای ساخت:ماهی نی نی

با همه کوچکی اش به من یاد داد که خلاقیت داشته باشم. با همین چیزها که هست. با کمترین امکانات.