چندی قبل در سفری بودم و در طول روز زیاد با مترو و تراموا این ور و آن ور می رفتم. وارد هر قطار که می شدم ۹۰ درصد آدم ها یک موبایل بزرگ دستشان بود و عجیب به آن خیره بودند و همین طور گوشی به گوش داشتند و حواسشان فقط در پی کارهای الکترونیکی بود.

وقتی به تهران برگشتم به وضع مسافران مترو بیشتر دقت کردم .آدم های فرورفته در موبایل ۳۰ درصد هستند. خوشحالم که بیشتر آن ها که صبح با من هم قطارند هنوز به هم نگاه می کنند . گاهی به بچه ای لبخند می زنند. گاهی سر جا با هم بحث می کنند. گاهی از گرانی می نالند و غرغر تکراری می کنند. گاهی چشم ها را می بندند و چرت پاره پاره می زنند. گاهی به هم برای پیدا کردن یک نشانی کمک می کنند. گاهی گوش تیز می کنند تا ببینند دختر جوان کنارشان به نامزد یا دوستش پشت تلفن چه می گوید. گاهی میان ازدحام از دستفروش چیزی می خرند.گاهی از هم می پرسند پالتو خزدارشان را از کجا خریده اند. ...من هر صبح با این همه گاهی به آگاهی می رسم.خواب از سرم می پرد.

خوشحالم که هم قطارانم هنوز آدم ماشینی نشده اند. ارتباط چشمی برقرار می کنند و حس دارند...