خم پشت گربه ی ایران
پیچ در پیچ میان تپه های بلند وسبز می روی.یاد آتش بدون دود می افتی. شاید گالان میان همین تپه ها تاخته و دل به معشوق باخته.جایی در کمین نشسته واز میان چادر محبوبش را ربوده . شاید همین دور وبرها تفنگ کشیده و برای خودش ومعشوقش تراژدی ساخته...تا بیایی مرور کنی قهرمان ها را رسیده ای نوک بلندترین تپه.
اینجا روزی پیامبری بوده.خالد بن سنان.۴۰ سال قبل از تولد پیامبر اسلام وفات می کند وبر بلندای این تپه می آرامد تا این جا بشود زیارتگاهی کوچک در دل صحرایی بزرگ.
از این بالا یک دنیا تپه می بینی .تپه هایی که سمت ترکمنستانند خشکند وخاکی وتپه های سوی ایران سبزند و درخشان. حالا نوبت افسانه آرش است که ذهنت را درگیر کند. تیر آرش تا کجا در سرزمین توران رسوخ می کند؟ به تن کدامین تپه ماهور می نشیند؟کمی آن سوتر مرز است.
این جای بکر وعجیب آن سوی دنیا نیست. نزدیک است. همین جاست. گوشه ای از خم پشت گربه ی ایران است.